تبلیغات
السلام علیک یا مولای یاحسن بن علی | عمومی ,

بسم رب الحسن 

 

السلام علیک یا مولای یاحسن بن علی
یاامام حسن(ع) مدد
 
امام حسن بن علی ع از دوران جد بزرگوارش چند سال بیشتر درک نکرد زیرا او تقریبا هفت سال بیش نداشت که پیامبر اسلام بدرود زندگی گفت.
پس از درگذشت پیامبر (ص) تقریبا سی سال در کنار پدرش امیر مؤمنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت علی (ع) (در سال 40 هجری) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن 48 سالگی به شهادت رسید و در قبرستان «بقیع» در مدینه مدفون .گشت 

فریاد رس محرومان:
 
در آیین اسلام، ثروتمندان، مسئولیت سنگینی در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع به عهده دارند و به حکم پیوندهای عمیق معنوی و رشته‏های برادری دینی که در میان مسلمانان بر قرار است، باید همواره در تامین نیازمندی‌های محرومان اجتماع کوشا باشند. پیامبر اسلام (ص) و پیشوایان دینی ما، نه تنها سفارش‌های مؤکدی در این زمینه نموده‏اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ای از انساندوستی و ضعیف نوازی به شمار می‏رفتند.
پیشوای دوم، نه تنها از نظر علم، تقوی، زهد و عبادت، مقامی برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود.
وجود گرامی آن حضرت آرام بخش دلهای دردمند، پناهگاه مستمندان و تهیدستان، و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیری از در خانه آن حضرت دست خالی برنمی‌گشت. هیچ آزرده دلی شرح پریشانی خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی‏کرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او نهاده می‏شد. گاه پیش از آنکه مستمندی اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را برطرف می‏ساخت و اجازه نمی‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
«سیوطی» در تاریخ خود می‏نویسد: «حسن بن علی» دارای امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان بود، او شخصیتی بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخی و بخشنده، و مورد ستایش مردم بود. 

نکته آموزنده:

امام مجتبی (ع) گاهی مبالغ قابل توجهی پول را، یکجا به مستمندان می‏بخشید، به طوری که مایه شگفتی می‏شد. نکته یک چنین بخشش چشمگیری این است که حضرت مجتبی (ع) با این کار برای همیشه شخص فقیر را بی نیاز می‏ساخت و او می‏توانست با این مبلغ، تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگی آبرومندانه‏ای تشکیل بدهد و احیاناً سرمایه‏ای برای خود تهیه نماید. امام روا نمی‏دید مبلغ ناچیزی که خرج یک روز فقیر را بسختی تامین می‏کند، به وی داده شود و در نتیجه او ناگزیر گردد برای تامین روزی بخور و نمیری، هر روز دست احتیاج به سوی این و آن دراز کند. 

خاندان علم و فضیلت:

روزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیری از او کمک مالی خواست. عثمان پنج درهم به وی داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبی و حسین بن علی (ع) و عبدالله جعفر، که در گوشه‏ای از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته‏اند برو و از آنها کمک بخواه.
وی پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبی (ع) فرمود: از دیگران کمک مالی خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏ای (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بکلی عاجز گردد، یا بدهی کمر شکن داشته باشد و از عهد پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد. آیا کدام یک از اینها برای تو پیش آمده است؟
گفت: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه چیز است. حضرت مجتبی (ع) پنجاه دینار به وی داد. به پیروی از آن حضرت، حسین بن علی چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دینار به وی دادند.
فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادی، ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می‏خواهم؟ اما وقتی پیش آن سه نفر رفتم یکی از آنها (حسن بن علی) در مورد مصرف پول از من سوال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند.
عثمان گفت: این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند، نظیر آنها را کی توان یافت؟ 

بخشش بی نظیر:

حسن بن علی (ع) تمامی توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار می‏گرفت و اموال فراوانی در راه خدا می‏بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانی پرافتخار آن حضرت، بخشش بی سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بی نظیر ثبت کرده‏اند که در تاریخچه زندگانی هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی‏خورد و نشانه دیگری از عظمت نفس و بی اعتنایی آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است. نوشته‏اند:
«حضرت مجتبی (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را برای خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.» 

کمک غیر مستقیم :

همت بلند و طبع عالی حضرت مجتبی اجازه نمی‏داد کسی از در خانه او ناامید برگردد و گاه که کمک مستقیم مقدور حضرت نبود، به طور غیر مستقیم در رفع نیازمندی‌های افراد کوشش می‏فرمود و با تدابیر خاصی گره از مشکلات گرفتاران می‏گشود. چنانکه روزی مرد فقیری به آن بزرگوار مراجعه کرد و درخواست کمک نمود. اتفاقا در آن هنگام امام مجتبی پولی در دست نداشت و از طرف دیگر از اینکه فرد تهیدستی از در خانه‏اش ناامید برگردد، شرمسار بود، لذا فرمود:
- آیا حاضری تو را به کاری راهنمایی کنم که به مقصودت برسی؟
- چه کاری؟
- امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه عزادار شده است، ولی هنوز کسی به او تسلیت نگفته است، نزد خلیفه می‏روی و با سخنانی که به تو یاد می‏دهم، به وی تسلیت می‏گویی، از این راه به هدف خود می‏رسی.
- چگونه تسلیت بگویم؟
- وقتی نزد خلیفه رسیدی بگو: «الحمدلله الذی سترها بجلوسک علی قبرها و لا هتکها بجلوسها علی قبرک.»
(حاصل مضمون آنکه: حمد خدا را که اگر دخترت پیش از تو از دنیا رفت و در زیر خاک پنهان شد، زیر سایه پدر بود، ولی اگر خلیفه پیش از او از دنیا می‏رفت، دخترت پس از مرگ تو دربدر می‏شد و ممکن بود مورد هتک حرمت واقع شود.)
مرد فقیر به این ترتیب عمل کرد.
این جمله‏های عاطفی در خلیفه اثر عمیقی بر جای نهاد و از حزن و اندوه وی کاست و دستور داد جایزه‏ای به وی بدهند.
آنگاه پرسید: این سخن از آن تو بود؟
گفت: نه، حسن بن علی (ع) آن را به من آموخته است.
خلیفه گفت: راست می‏گویی، او منبع سخنان فصیح و شیرین است.
بررسی علل صلح (آتش بس) امام حسن (ع)
مهمترین و حساسترین بخش زندگانی امام مجتبی، که مورد بحث و گفتگوی فراوان واقع شده و موجب خرده‏گیری دوستان کوته بین و دشمنان مغرض یا بی اطلاع گردیده است، ماجرای صلح آن حضرت با معاویه و کناره‏گیری اجباری ایشان از صحنه خلافت و حکومت اسلامی است.
گروهی، با مطالعه زندگانی حضرت مجتبی و حوادث آن روز، این سوالها را مطرح می‏سازند که چرا امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد؟ مگر پس از شهادت امیر مؤمنان (ع) شیعیان و پیران علی با فرزندش حسن مجتبی (ع)بیعت نکرده بودند؟
آیا بهتر نبود که آنچه را بعدا امام حسین (ع) انجام داد، امام حسن (ع) پیشتر انجام می‏داد و در برابر معاویه قیام می‏کرد، و آنگاه یا پیروز می‏شد و یا با شهادت خود حکومت معاویه را متزلزل می‏ساخت؟
پیش از آنکه به پاسخ این سوالها بپردازیم، لازم است مقدمتاً سه نکته را یاد آوری کنیم:
1- مبارزات حسن بن علی (ع) پیش از دوران امامت
امام حسن (ع)، به شهادت تاریخ، فردی سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازی دریغ نمی‏ورزید و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود. 

در جنگ جمل‏:

امام مجتبی (ع) در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیر مومنان (ع) در خط مقدم جبهه می‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی ع سبقت می‌گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می‏کرد.
پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنی چند از یاران امیرمومنان (ع) وارد کوفه شد و مردم کوفه را جهت شرکت در این جهاد دعوت کرد.
او وقتی وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسی اشعری» یکی از مهره‏های حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه امیر مومنان (ع) مخالفت نموده و از جنبش مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزه آن حضرت با پیمان شکنان جلوگیری می‏کرد، با این کار حسن بن علی (ع) توانست بر رغم کار شکنیهای ابوموسی و همدستانش متجاوز از 9 هزار نفر را از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل دارد. 

در جنگ صفین:

نیز در جنگ صفین، در بسیج عمومی نیروها و گسیل داشتن ارتش امیر مومنان (ع) برای جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب امیر مومنان (ع) و سرکوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود.
آمادگی او برای جانبازی در راه حق به قدری بود که امیر مومنان در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین بن علی (ع) را از دامه جنگ با دشمن باز دارند تا نسل پیامبر (ص) با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود.

2- مناظرات کوبنده امام مجتبی (ع) با بنی امیه

امام حسن مجتبی هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمش نشان نمی‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامی معاویه انتقاد می‏کرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنی امیه را بی پروا فاش می‏ساخت.
مناظرات و احتجاج‌های مهیج و کوبنده حضرت مجتبی (ع) با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر: عمرو عاص، عتبه بن ابی سفیان، ولید بن عقبه، مغیره بن شعبه، و مروان حکم، شاهد این معنا است.
حضرت مجتبی (ع) حتی پس از انعقاد پیمان صلح که قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه، به کوفه، برفراز منبر نشست و انگیزه‏های صلح خود و امتیازات خاندان علی را بیان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد.
پس از شهادت امیرمومنان و صلح امام حسن (ع) خوارج تمام قوای خود را بر ضد معاویه بسیج کردند. در کوفه به معاویه خبر رسید که «حوثره اسدی»، یکی از سران خوارج، بر ضد او قیام کرده و سپاهی دور خود گرد آورده است.
معاویه، برای تثبیت موقعیت خود و برای آنکه وانمود کند که امام مجتبی (ع) مطیع و پیرو اوست، به آن حضرت که راه مدینه را در پیش گرفته بود، پیام فرستاد که شورش حوثره را سرکوب سازد و سپس به سفر خود ادامه دهد!
امام (ع) به پیام او پاسخ داد که: من برای حفظ جان مسلمانان دست از سر تو برداشتم (از جنگ با تو خودداری کردم) و این معنا موجب نمیشود که از جانب تو با دیگران بجنگم. اگر قرار به جنگ باشد، پیش از هر کس باید با تو بجنگم، چه، مبارزه با تو از جنگ با خوارج لازم‌تر است.
در این جملات روح سلحشوری و حماسه موح می‏زند، بویژه این تعبیر که با کمال عظمت، معاویه را تحقیر نموده می‏فرماید: دست از سر تو برداشتم (فانی ترکتک لصلاح الامة).

3- قانون صلح در اسلام
باید توجه داشت که در آیین اسلام قانون واحدی بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه همانطور که اسلام در شرائط خاصی دستور می‏دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنین دستور داده است که اگر نبرد برای پیشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام (ص) این هر دو صحنه را مشاهده می‏کنیم: پیامبر اسلام که در بدر، احد، احزاب، و حنین دست به نبرد زد، در شرائط دیگری که پیروزی را غیر ممکن می‏دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خودداری نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلام تضمین گردد. پیمان پیامبر (ص) با «بنی ضمره» و «بنی اشجع» و نیز با اهل مکه (در حدیبیه) از جمله این موارد به شمار می‏رود.
بنابراین، همانگونه که پیامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عالی‌تری که احیانا آن روز برای عده‏ای قابل درک نبود، موقتاً با دشمن کنار آمد، حضرت مجتبی (ع) نیز، که از جانب رهبر و پیشوای دینی بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر کس دیگر آگاهی داشت، با درو اندیشی خاصی صلاح جامعه اسلامی را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد. از اینرو این موضوع نباید موجب خرده‏گیری گردد، بلکه باید روش آن حضرت عیناً مثل پیامبر (ص) تلقی شود.
اینک برای آنکه انگیزه‏ها و آثار صلح آن حضرت بهتر روشن شود، لازم است تاریخ را ورق بزنیم و این مسئله را با استناد به مدرک اصیل تاریخی بررسی کنیم:
اجمالا باید گفت: حضرت مجتبی (ع) در واقع صلح نکرد، بلکه صلح بر او تحمیل شد. یعنی، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعی به وجود آورد که صلح به عنوان یک مسئله ضروری بر امام تحمیل گردید و حضرت جز پذیرفتن صلح چاره‏ای ندید، به گونه‏ای که هر کس دیگر به جای حضرت بود و در شرائط او قرار می‏گرفت، چاره‏ای جز قبول صلح نمی‏داشت؛ زیرا هم اوضاع و شرائط خارجی کشور اسلامی، و هم وضع داخلی عراق و اردوی حضرت، هیچ کدام مقتضی ادامه جنگ نبود. ذیلاً این موضوعات را جداگانه مورد بررسی قرار می‏دهیم: 

از نظر سیاست خارجی:
 
از نظر سیاست خارجی آن روز، جنگ داخلی مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتوری روم شرقی که ضربت‌های سختی از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبی بود تا ضربت مؤثر و تلافی جویانه‏ای بر پیکر اسلام وارد کند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.
وقتی که گزارش صف آرایی سپاه امام حسن و معاویه در برابر یکدیگر، به سران روم شرقی رسید، زمامداران روم فکر کردند که بهترین فرصت ممکن برای تحقق بخشیدن به هدفهای خود را به دست آورده‏اند، لذا با سپاهی عظیم عازم حمله به کشور اسلامی شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند. آیا در چنین شرائطی، شخصی مثل امام حسن (ع) که رسالت حفظ اساس اسلامی را به عهده داشت، جز این راهی داشت که با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع کند، ولو آنکه به قیمت فشار روحی و سرزنشهای دوستان کوته بین تمام شود؟
«یعقوبی»، مورخ معروف، می‏نویسد: هنگام بازگشت معاویه به شام (پس از صلح با امام حسن) به وی گزارش رسید که امپراتور روم با سپاه منظم و بزرگی به منظور حمله به کشور اسلامی از روم حرکت کرده است.
معاویه چون قدرت مقابله با چنین قوای بزرگی را نداشت، با آنها پیمان صلح بست و متعهد شد صد هزار دینار به دولت روم شرقی بپردازد.
این سند تاریخی نشان می‏دهد که هنگام کشمکش دو طرف در جامعه اسلامی، دشمن مشترک مسلمانان با استفاده از این فرصت، آماده حمله بود و کشور اسلامی در معرض یک خطر جدی قرار داشت و اگر جنگ میان نیروهای امام حسن و معاویه در می‏گرفت، کسی که پیروز می‏شد، امپراتوری روم شرقی بود نه حسن بن علی (ع) و نه معاویه!! ولی این خطر با تدبیر و دوراندیشی و گذشت امام بر طرف شد.
امام باقر (ع) به شخصی که بر صلح امام حسن ع خرده می‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن این کار را نمی‏کرد خطر بزرگی به دنبال داشت. 

از نظر سیاست داخلی:

شک نیست که هر زمامدار و فرماندهی اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز گردد، باید از جبهه داخلی نیرومند و متشکل و هماهنگی برخوردار باشد و بدون داشتن چنین نیرویی، شرکت در جنگ مسلحانه نتیجه‏ای جز شکست ذلتبار نخواهد داشت.
در بررسی علل صلح امام مجتبی (ع) از نظر سیاست داخلی، مهمترین موضوعی که به چشم می‏خورد، فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلی است، زیرا مردم عراق و مخصوصا مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبی (ع) نه آمادگی روحی برای نبرد داشتند و نه تشکیل و هماهنگی و اتحاد. 

خستگی از جنگ:

جنگ جمل و صفین و نهروان، و همچنین جنگ‌های توام با تلفاتی که بعد از جریان حکمیت، میان واحدهای ارتش معاویه و نیروهای امیر مومنان (ع) در عراق و حجاز و یمن درگرفت، در میان بسیاری از یاران علی یک نوع خستگی از جنگ و علاقه به صلح و متارکه جنگ ایجاد کرد، زیرا طی پنج سال خلافت امیرالمومنین علیه السلام- یاران آن حضرت هیچ وقت اسلحه به زمین ننهادند مگر به قصد آنکه فردا در جنگ دیگری مشارکت کنند. از طرف دیگر، جنگ آنها با بیگانگان نبود، بلکه در واقع با اقوام و برادران و آشنایان دیروزی آنان بود که اینک در جبهه معاویه مستقر شده بودند.(18)مردم عراق در واقع با این دست و آن دست کردن، و کندی درگسیل داشتن نیروها برای جنگ با گروههای مختلف شام که به حجاز و یمن و حدود عراق شبیخون می‏زدند، عافیت‏طلبی و خستگی ازجنگ را نشان می‏دادند، و اینکه عراقیان دعوت مجدد امیرمومنان- علیه السلام- را به جنگ صفین بکندی اجابت‏نمودند، نشانه همین خستگی بود.
دکتر«طه حسین» پس از نقل ماجرای حکمیت و پیچیده‏تر شدن اوضاع در پایان حنگ صفین، می‏نویسد: سپس(علی) تصمیم گرقت رهسپار شام گردد، اما منافقان اصحابش پیشنهاد کردند که به کوفه بازگردد تا پس از جنگ، کارهای خود را روبراه کنند و با جمعیت و آمادگی بیشتری به سوی دشمن روی آورند. علی- علیه السلام- آنان را به کوفه باز آورد، لیکن دیگر از کوفه بیرون نرفت؛ چه؛ یارانش به خانه‏های خود رفتید و به کارهای خود سرگرم شدند و به قدری‏در کار جنگ سستی و بی رغبتی نشان دادند که علی- علیه السلام- را از خود نامید ساختند علی(ع) پیوسته‏آنها را به جهاد می‏خواند و در دعوت خویش اصرار می‏ورزید، لیکن نه می‏شنیدند و نه می‏پذیرند، تا آنجا که‏روزی در خطبه خود گفت: با نافرمانی خود، رأی مرا تباه ساختید و کار به جایی رسید که قریش گفتند: پسر ابی طالب مردی است دلیر، لیکن با جنگ آشنایی ندارد. پدرشان خوب، چه کسی علم جنگ را بهتر از من می‏داند؟!
پس از شهادت امیرمنان(ع) که حسن بن علی به خلافت رسید، این پدیده بشدت آشکار شد و مخصوصا هنگامی که امام حسن مردم را به جنگ اهل شام دعوت نمود مردم خیلی بکندی آماده شدند. هنگامی که خبر حرکت سپاه معاویه به سوی کوفه به امام مجتبی(ع) رسید، دستور داد مردم در مسجد جمع شوند. آنگاه خصبه‏ای آغاز کرد و پس از اشاره به بسیج نیروهای معاویه، مردم را به جهاد در راه خدا و ایستادگی در مبارزه با پیروان باطل دعوت نمود و لزوم صبر و فداکاری و تحمل دشواریها را گوشزد کرد امام(ع) با اطلاعی که از روحیه مردم داشت، نگران بود که دعوت او را احابت نکنند. اتفاقاً همین طور شد و پس از پایان خطبه جنگی مهیج حضرت، همه سکوت کردند و احدی سخنان آن حضرت را تایید نکرد! این صحنه به قدری اسف‏انگیز و تکان دهنده بود که یکی از یاران دلیر و شحاع امیر مومنان(ع) که در مجلس حضور داشت، مردم را به خاطر این سستی و افسردگی بشدت توبیخ کرد و آنها را قهرمامان دروغین و مردمی ترسو و فاقد شجاعت خواند و از آنها دعوت کرد که در رکاب امام برای جنگ اهل شام آماده گردند.
این سند تاریخی نشان می‏دهد که مردم عراق تا چه حد به سستی و بی حالی گراییده بودند و آتش شور و سلحشوری و مجاهدت، در آنها خاموش شده بود و حاضر نبودند در جنگ شرکت کنند.
امام حسن مجتبی(ع) بعد از امضای قرارداد صلح از کوفه به مدینه جدش پیامبر خدا(ص) بازگشت و حدود ده سال در جوار ملکوتی پیامبر(ص) و مسجد النبی(ص) گام‏های بسیار اساسی برداشت.



منبع خبر: فارس

میلاد امام حسن بن علی (ع)برتمام موالیانش مبارک باد


نوشته شده توسط احمد حبیبی در چهارشنبه 27 شهریور 1387 و ساعت 01:09 ق.ظ
شفا گرفتن دختر بیمار در صحن مطهر علوی در نجف اشرف | عمومی ,

بسم رب الحیدر

امام صادق علیه السلام فرمودند : ما می گوییم در ما ورای کوفه قبریست که هر بیماری به آنجا پناه ببرد شفا می گیرد.

یاحیدر

به گزارش سایت های عراق نو و شیعه نیوز:

دلهای پریشانی که بر اثر بیماری دختر19 ساله ی خود که فلج است و از ویلچر استفاده می کند به شدت غرق اندوه بود ومراجعه فراوان به پزشکان سودی نداشت که پزشکان نیز حتی ازدرمان وی قطع امید کرده بودند.

ولی این دختر که دعاء عبد الکریم السهلانی نام دارد واهل امارات متحده عربی ودقیقا اهل شارجه می باشد به همراه خانواده اش تنها امید خود را به کسانی بستند که خداوند مرقدشان را قطعه ای از بهشت قرار داد ، این خانواده عزم سفر کرده وبه سوی سرزمین پیامبران واولیای خدا در نجف اشرف وکربلای معلی رهسپار گشتند .

آنان در حالی دیار خود را ترک می کردند که به کسانی که به آنان امید بستند اطمینان کامل داشتند ، انان داخل سرزمین عراق شدند با تمام اشتیاق لازم برای زیارت ولی صالح خدا وبا حالتی گریان وارد حرم مطهر شدند.

این پدر به همراه دختر خود با ویلچر وارد حرم مطهر امیر مؤمنان علیه السلام شدند وبا حالت تضرع والتماس به نزدیک ضریح رسیدند صدای تکبیر وصلوات بلند شد ودختر توانست روی پای خود بایستد.

او درکنارپدرگریانش ایستاد در حالی که خود نیز باور نداشت شفا گرفته است پدردختر خود را همراهی کرد تا نزد مادر وخواهرانش برساند مادرش با دیدن این صحنه نتوانست اشکهای خود را پنهان نماید ودر حالی که شفای او را تبریک می گفت و گریه می کرد او را در آغوش گرفت.

لحظاتی بعد صدای مؤذن بلند شد وهنگام نماز ظهر در آستان مقدس علوی این دختر برای ادای فریضه نماز ایستاد وسپس دو رکعت نماز شکر خواند تا خدا را به خاطر شفا گرفتن به برکت مولای موحدان علی علیه السلام سپاس گوید.
01
***
02

نوشته شده توسط احمد حبیبی در یکشنبه 24 شهریور 1387 و ساعت 02:09 ق.ظ
حضرت خدیجه، اولین شیعه على علیه السلام | عمومی ,

حضرت خدیجه، اولین شیعه على علیه‏السلام

به بهانه سالگرد وفات حضرت خدیجه علیهاالسلام

خدیجه و ازدواج با پیامبر اكرم

«كانت خدیجة امرأة عاقلة شریفةً مع ما اراد الله بها من الكرامة و الخیر و هى یومئذ افضلهم نسبا و اعظمهم شرفا و اكثرهم مالاً(1) ؛ خدیجه بانویى عاقل و شریف بود. به اضافه آنچه خداوند از بزرگوارى و خیر نسبت به او اراده كرده بود و او آن روز برترین در نسب و بزرگ‏ترین در شرف و ثروتمندترین زنان در زمان خود بود.»

حضرت خدیجه علیهاالسلام دختر خویلد ـ كه 68 سال پیش از هجرت در قریش متولد شده بود - (2) بانویى پرهیزكار و پاكدامن بود. چنانكه به طاهره(3) مشهور شد، او به دلیل استعداد قوى خود، یكى از ثروتمندترین افراد قریش بود. با این همه، همواره بخشى از اوقات خود را در محضر علماى بزرگ و كسب دانش از آنان مى‏گذراند. در همین نشست‏هاى علمى بود كه متوجّه شد، به زودى پیامبرى ظهور خواهد كرد.(4) با روى دادن اتفاقى چند، سرانجام پیامبر خاتم را شناخت و به تقاضاى خود با وى ازدواج كرد. این رویداد بزرگ در حدود 28 سال قبل از هجرت روى داد(5) و از آن پس خدیجه عمر خود را به همدلى، همسرى، همرازى و همراهى پیامبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏و‏آله) گذراند.

 

على و محمد نور واحد

بنابر نظر مشهور، امیرمؤمنان على علیه‏السلام در سیزدهم رجب سى سال پس از عام الفیل در میان خانه كعبه متولد شد و در آن وقت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بیست و هشت ساله بود.(6) در روایات معتبر مى‏خوانیم: پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:«ان الله تبارك و تعالى خلق علیّا من نورى و خلقنى من نوره و كِلانا من نورٍ واحد؛ خداوند تبارك و تعالى على را از نور من و مرا از نور خودش خلق كرد و هر دوى ما از یك نور هستیم.»(7)

این روایت به خوبى میزان همبستگى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و على علیه‏السلام را نشان مى‏دهد، لذا طبیعى است كه بعد از تولد على علیه‏السلام، پیامبر نهایت كوشش خود را جهت ارتباط بیشتر با على علیه‏السلام صرف كنند.

بر اساس منابع تاریخى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا سه سالگى على، در خانه ابوطالب بود.(8) پس از آن به منزل خدیجه علیهاالسلام رفت. در طول این مدت پیامبر همواره در تربیت على (علیه‏السلام) مى‏كوشید و با او پیوند داشت، لذا هنگامى كه مادر حضرت على (علیه‏السلام) نوزادش را خدمت رسول خدا آورد، پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏و‏آله) از او خواست، گهواره على را كنار رختخوابش قرار دهد، حضرت گهواره على علیه‏السلام را تكان مى‏داد؛ به او غذا مى‏داد؛ على (علیه‏السلام) را بغل مى‏گرفت و مى‏فرمود: «این كودك برادر و در آینده ولى، یاور، وصى و همسر دختر من خواهد بود.»(9)

حضرت على علیه‏السلام بعدها این توجه خاص پیامبر اكرم را این گونه توضیح داده است: «شما از خویشاوندى نزدیك من با رسول خدا و مقام مخصوصى كه نزد او داشتم، مطلع هستید. مرا در كنار خود قرار مى‏داد، هنگامى كه نوزاد بودم، مرا به سینه خود مى‏گرفت و در كنار بستر خود مرا حمایت مى‏كرد و بوى خوش خود را به مشامم مى‏رساند. او غذا را در دهان من مى‏گذاشت.» (10)

 

على در خانه خدیجه

طبیعى بود كه این عشق و علاقه حضرت محمد(صلى‏الله‏علیه‏و‏آله) به على كه از جایگاهی الهى و منبعث از پیوستگى حقیقى آن حضرت به امیرمؤمنان بود، او را وادار مى‏كرد به نحوى على علیه‏السلام را بیشتر با خود همراه سازد و او را با تربیت الهى خود تربیت كند. لذا مى‏بینیم خود حضرت پیشنهادى به ابوطالب مى‏دهد و على را به خانه‏اش مى‏آورد و حضرت خدیجه با على علیه‏السلام آشنا مى‏شود.

 

دوران قبل از بعثت

على در خانه خدیجه رشد و نمو مى‏یابد و خدیجه مانند مادرى مهربان به وى مى‏نگرد. بیشترین لحظات عمر على(علیه‏السلام) در این دوره نیز با پیامبر اكرم سپرى مى‏شود. هر چند در خانه خدیجه است ولى پیامبر چون قصد دارد بر او در تمام مراحل نظارت كند، توجه ویژه‏اى به او مى‏كند، خصوصا در دوره‏هاى طولانى اعتكاف در غار حرا و ... لذا امام علی (علیه‏السلام) خود مى‏فرمود: «و لقد كنت اتّبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لى كل یوم من اخلاقه علما و یامرنى بالاقتداء به(11)؛ من مانند بچه ناقه‏اى كه دنبال ‏مادر مى‏رود، در پى پیامبر مى‏رفتم، هر روز از اخلاق خود نكته‏اى به من مى‏آموخت و دستور مى‏داد از آن پیروى كنم.»

آرى! به تعبیر ابن ابى الحدید: «على آنچنان با پیامبر همراه بود كه هر وقت پیامبر اكرم از شهر خارج مى‏شد و به غار حرا مى‏رفت، او را نیز با خود مى‏برد.»(12)

البته حضرت على علیه‏السلام در این دوره براى تهیه غذا به منزل بر مى‏گشت و از خدیجه علیهاالسلام غذاى لازم را براى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏گرفت و به حضرت مى‏رساند. همچنین اگر لازم بود، خبرى به خدیجه (علیهاالسلام) یا پیامبر رسانده شود، على(علیه‏السلام) این كار را انجام مى‏داد.

 

دوره بعثت

رسالت غیر علنى

آنگونه كه گفتیم، ارتباط پیامبر با على (علیهما‏السلام) صرفا یك ارتباط عاطفى یا خویشاوندى نبود، بلكه برآمده از پیوندى قدسى بود. از این روى، با این كه على (علیه‏السلام) هنوز كودكى چندین ساله است، زودتر از خدیجه (علیهاالسلام) ایمان مى‏آورد و حضرت خدیجه بعد از وى به عنوان دومین نفر و اولین زن، اسلام را مى‏پذیرد. بر این اساس پیامبر اكرم فرمود: «اوّلكم واردا على الحوض، اوّلكم اسلاما، على بن ابى طالب...؛ نخستین كسى كه بر حوض(كوثر) بر من وارد مى‏شود، اولین كسى است كه اسلام آورد. (یعنى) على بن ابى طالب است.»(13)

در روایتى دیگر امام على علیه‏السلام نیز بر این واقعیت تأكید مى‏كند: «لقد صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین و انا اول من صلى معه؛(14) من هفت سال قبل از مردم با رسول خدا نماز گزاردم و من اولین كسى هستم كه با او نماز گزارد.»

بعد از حضرت على علیه‏السلام، خدیجه علیهاالسلام نیز ایمان مى‏آورد و به این ترتیب خانواده سه نفرى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همه مؤمن به دین او مى‏شوند.

 

اولین مسلمان

متأسفانه با وجود روایات متعدد و قراین واضح، عده‏اى كوشیده‏اند نه به خاطر خدیجه علیهاالسلام كه به خاطر دشمنى با على علیه‏السلام سابقه وى در اسلام را مخدوش كنند. لذا ایمان خدیجه را بر او مقدم مى‏دارند. از جمله، درباره ایمان آوردن على علیه‏السلام مى‏گویند: وقتى على علیه‏السلام بر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شد كه خدیجه با پیامبر مشغول نماز بود. على پرسید این عمل چیست؟...(15)

اما با توجه به این كه شیعه و سنى گفتار امیرالمؤمنین را قبول دارند، شیعه به خاطر عصمت امام و اهل سنت به خاطر این كه صحابه را عادل مى‏دانند و على علیه‏السلام را از صحابه مى‏دانند، مى‏توان این شبهه را با توجه به سخن خود امیر مؤمنان علیه‏السلام رد كرد، آن جا كه حضرت علی (علیه السلام) مى‏فرماید: «كنتُ اسمعُ الصوت و ابصر الضوء سنین سبعا و رسول‏الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حینئذ صامت ما اذن له فى الانذار والتبلیغ(16)؛ من هفت سال صدا را مى‏شنیدم و نور را مى‏دیدم و پیامبر در آن روز ساكت بود و اجازه انذار و تبلیغ به او داده نشده بود.» و در روایتى دیگر آمده كه حضرت تصریح كرد هفت سال قبل از دیگران با پیامبر نماز مى‏خواند.

در روایتى دیگر امام علی (علیه السلام) از ایمان خدیجه علیهاالسلام چنین یاد مى‏كند: «لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله و خدیجه و انا ثالثهم ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ریح النبوة؛(17) خانه‏اى واحد در آن روز در اسلام جمع نشد غیر از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و خدیجه علیهاالسلام و من سومین آن دو بودم. نور وحى و رسالت را مى‏دیدم و بوى نبوت را استشمام مى‏كردم.» در هر صورت حضرت على و حضرت خدیجه با پیامبر اكرم (علیهم السلام) اولین جامعه اسلامى را تشكیل دادند و در دوره دعوت غیر علنى به اجراى مراسم عبادى و نماز مى‏پرداختند.

در دوره‏اى كه هنوز غیر این سه نفر كسى مسلمان نشده بود، خدیجه و على به یارى محمد مى‏شتابند و نه تنها در منزل یا كوه حراء كه در كنار مسجدالحرام و كعبه و در منظر كفار نماز مى‏خوانند و حضور اولین جامعه كوچك اسلامى را به مسافران و مقیمان اطلاع مى‏دهند. این ارتباط‏ها همچنان ادامه داشت تا آن كه نوبت به خطیرترین مرحله رسالت رسید.

 

اعلام عمومى رسالت

این مرحله، سخت‏ترین و گاه دردناك‏ترین مراحل براى پیامبر اكرم و خانواده اوست. در این دوره، خصوصا سال‏هاى آغازین آن، خدیجه و على به شدت تحت فشار قرار داشتند و گاهِ خطر، كشته شدن پیامبر را نیز مشاهده مى‏كردند. یكى از حوادث این دوره كه در راستاى حمایت خدیجه و على علیه‏السلام از پیامبر اكرم قابل مطالعه است، موضوعى است كه مسلم و بخارى در صحیح خود نقل مى‏كنند.

«در ایام حج روزى پیامبر اكرم به بالاى كوه صفا رفت و با صداى بلند به مردم خطاب كرد: «اى مردم! من رسول پروردگار هستم.» آنگاه به كوه مروه رفت و باز سه بار مطلب خود را با صداى بلند به گوش مردم رساند. اما جاهلان عرب هر یك سنگى برداشته و در پى حضرت روان شدند. ابوجهل نیز سنگى برداشت و روان شد. او سنگ را چنان پرتاب كرد كه به پیشانى حضرت خورد. خون بر صورت رسول خدا جارى شد. پیامبر به كوه ابوقبیس (متكى) رفت و مشركان نیز در پى او روانه شدند. در این بین شخصى خود را به نزد على علیه‏السلام رساند و گفت: «پیامبر را كشتند.» حضرت گریست و با شتاب خود را به خدیجه رساند و او را از این خبر وحشتناك مطلع كرد. خدیجه نیز به شدت غمگین و منقلب شد چنانكه نتوانست بر خود مسلط شود و اشك بر گونه‏هایش جارى گشت.»(18)

به این ترتیب هر دو براى رساندن خود به پیامبر همه جا را جست‏وجو كردند، در این هنگام جبرئیل بر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نازل شد و فرمود: «از گریه خدیجه، ملائكه به گریه در آمدند. او را بخواه و سلام به او برسان و بگو، خدا به تو سلام مى‏رساند و او را به خانه‏اى در بهشت كه از نور زینت شده است، بشارت ده.»

على و خدیجه كه همچنان در پى پیامبر بودند، سرانجام آن حضرت را با صورتى خونین یافتند و به خانه آوردند. اما قریش كه مطلع شدند، پیامبر با كمك على و خدیجه به خانه منتقل شده، در پى آنها روانه شدند، خود را به خانه خدیجه رساندند و شروع به سنگ پرانى به خانه كردند. خدیجه علیهاالسلام ناچار از خانه بیرون آمد و فرمود: «آیا شرم نمى‏كنید كه خانه زنى را كه نجیب‏ترین قوم شماست، سنگباران مى‏كنید. آیا از خدا نمى‏ترسید؟»

در پى این سخنان بود كه مردم پراكنده شدند. رسول خدا هم در این هنگام پیام جبرئیل را به وى رساند. و خدیجه علیهاالسلام در جواب گفت: «ان الله هو السلام و منه السلام و على جبرئیل السلام و علیك یا رسول الله السلام و رحمة الله و بركاته و على من سمع السلام الا الشیطان.»(19)

 

تحریم همه جانبه

سران قریش در نخستین شب از سال هفتم بعثت تصمیم گرفتند مسلمانان را تحت فشار اقتصادى، اجتماعى و سیاسى قرار دهند. لذا پیمان‌نامه‏اى نوشتند و هر نوع معامله‏اى را با مسلمانان تحریم كردند. ابوطالب با درك میزان خطر، مسلمانان را از شهر خارج و در دره‏اى جمع آورى كرد. ـ دره‏اى كه سه سال پذیراى مسلمانان شد ـ در این رویداد بزرگ نیز هم حضرت خدیجه و هم حضرت على (علیهما‏السلام) حاضر بودند و اصولاً فشارهاى ناشى از تحمل گرسنگى و سختى این دوره را مى‏توان در رحلت خدیجه علیهاالسلام مؤثر دانست. البته حضرت خدیجه از طرق مختلف به تأمین نیازهاى مسلمانان همت مى‏گمارد كه از جمله ابوالعاص بن ربیع داماد حضرت خدیجه علیهاالسلام شترها را مى‏آورد؛ بار گندم و خرما بر آنها مى‏نهاد و به مسلمانان مى‏رساند.(20)

ابن هشام از جمله كسانى است كه به حضور خدیجه علیهاالسلام در شعب اشاره كرده است. «ابوجهل، حكیم بن حزام بن خویلد بن اسد را با غلامش كه مواد غذایى حمل مى‏كرد و قصد داشت نزد عمه‏اش، خدیجه علیهاالسلام، برود، دید؛ خدیجه نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و با او در شعب بود. ابوجهل با او گلاویز شد و گفت: آیا غذا مى‏برى؟»(21)

 

بیعت با على علیه‏السلام

شگفت آورترین صحنه زندگى حضرت خدیجه (علیهاالسلام) مربوط به قبول ولایت امیرمؤمنان علیه‏السلام و امامت اولاد امیرمؤمنان علیه‏السلام است با این كه در آن وقت به قبول ولایت مكلف نبود، چون این تكلیف بعد از وفات پیامبر، وجوب مى‏یافت. ولى او در زمان ولادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام از امامت ائمه اطهار ـ كه از نسل فرزندش فاطمه هستند ـ شنیده بود. لذا قدر و منزلت امیر مؤمنان علیه‏السلام را مى‏دانست.

علامه مجلسى در این باره مى‏نویسد: «یك روز رسول ‏خدا همسر مهربانش را خواست. او را در كنار خود نشاند و فرمود: «این جبرئیل است كه مى‏گوید، اسلام شروطى دارد: اوّل، اقرار به یگانگى خداوند. دوم، اقرار به رسالت رسولان. سوم، اقرار به معاد و عمل به اصول شریعت و احكام آن. چهارم، اطاعت اولى الامر و ائمه طاهرین از فرزندان او همراه با برائت از دشمنان آنها.»

در پى این فرمایش پیامبر، حضرت خدیجه به همه آنها اقرار كرد و یك به یك تصدیق فرمود. رسول ‏اكرم در مورد امیرمؤمنان على علیه السلام، به خصوص به خدیجه (علیهاالسلام) فرمود: «هو مولاك و مولى المؤمنین و امامهم بعدى؛ على مولاى تو و مولاى مؤمنان و امام آنها پس از من است.»

رسول گرامى بعد از آن كه عهد اكید از خدیجه (علیهاالسلام) گرفت، اصول و فروع، واجبات و محرمات را به وى آموخت. آنگاه، دست خود را بالاى دست امیر مؤمنان (علیه‏السلام) گذاشت و خدیجه علیهاالسلام دست خود را بالاى دست پیامبر گذاشت و به این صورت بیعت كرد.

از حدیث «ما كمل من النساء الا اربعة آسیه بنت مزاحم، مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد» هم ظاهر مى‏شود كه آن بانوى بزرگوار به تمام اصول و فروع دین اسلام ایمان آورد.(22)

 

شمع...

حضرت على، داماد خدیجه (علیهماالسلام)

حضرت خدیجه (علیهاالسلام) 24 سال زندگى پر فراز و نشیب خود با رسول خدا را پشت سر گذاشت و پیامبر(صلى‏الله‏علیه‏و‏آله) به عنوان بشارت به وى وعده بهشت داد. بعد از وفات، خود وارد قبر او شد و برایش گریست.(23) فاطمه (علیهاالسلام) تنها بازمانده خدیجه (علیهاالسلام) در این لحظات سخت، دور پدر مى‏چرخید و بهانه مادر را مى‏گرفت و این بر ناراحتى پیامبر بى اندازه مى‏افزود تا آن كه جبرئیل نازل شد و فرمود: «اى پیامبر! به فاطمه بگو خدا براى مادرت قصرى از لؤلؤ ساخته است كه میان آن نهر است و در آنجا رنجى نیست.»(24)

آرى خدیجه (علیهاالسلام) سرانجام سه سال قبل از هجرت در ماه رمضان(25) وفات یافت، اما تقدیر چنین بود كه این بار دختر و پاره تن خدیجه مأموریت همراهى على در مسیر پیروى و یارى از رسول خدا را عهده‌دار شود. امرى كه بعدها موجب فخر و مباهات ائمه (علیهم‏السلام) بود و آنان به این كه فرزند خدیجه نامیده شوند، افتخار مى‏كردند. مانند آنچه در زیارت امام زین العابدین، از امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «السلام علیك یابن رسول الله... السلام علیك یابن على بن ابى طالب. السلام علیك یابن الحسن و الحسین. السلام علیك یابن خدیجة و فاطمة.»(26)

 

به یاد خدیجه

امیرمؤمنان على(علیه‏السلام) بعد از وفات حضرت خدیجه (علیهاالسلام) به مناسبت از وى یاد مى‏كرد و نامش را گرامى مى‏داشت. از جمله، یك بار به دفاع پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از حضرت خدیجه اشاره كرده و این قضیه را نقل كردند: « یك روز كه پیامبر خدا در میان همسران خویش حضور داشت، یادى از همسرش خدیجه نمود و به فراق او گریست عایشه گفت: بر پیرزن سرخ‌رویی از تیره بنى اسد مى‏گریى؟ رسول خدا فرمود: [چه كسى جاى خدیجه را مى‏گیرد] روزى كه شما مرا تكذیب كردید، مرا تصدیق كرد. روزى كه كفر ورزیدید به من ایمان آورد و هنگامى كه شما نازا بودید او برایم فرزند آورد.(27) عایشه گفت از آن پس همواره خودم را با بیان خوبى‏هاى خدیجه به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نزدیك مى‏كردم.»

آخرین مال

اموال حضرت خدیجه علیهاالسلام به عنوان ابزارى مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. جالب این كه آخرین بخش از دارایى خدیجه توسط امیرمؤمنان در سفر هجرت به مدینه صرف شد.

پیامبر اكرم سه شبانه روز در غار ثور ماند، امیر مؤمنان نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد. در آنجا حضرت به على علیه‏السلام فرمود: «امانت‏هاى زیادى نزد من است، به بالاى ابطح (تپه‏اى در مكه) برو و صبح و شب با صداى بلند بگو: هر كس نزد محمد امانت و یا ودیعه‏اى دارد بیاید و تحویل بگیرد. یا على! بعد از این با هیچ حادثه‏اى ناگوار مواجه نخواهى شد تا این كه نزد من برسى. امانت‏هاى مردم را آشكارا تحویل بده. اى على! تو را سرپرست دخترم فاطمه قرار دادم و خدا را مراقب شما.

از آخرین باقى‏مانده اموال خدیجه براى خود و فاطمه و هر كس از بنى هاشم كه قصد همراهى با شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانت‏ها، دیگر درنگ نكن... .»

ابوعبیده (نوه عمار یاسر) مى‏گوید: «فرزند ابى رافع این مطالب را به نقل از پدرش گفت. من پرسیدم: مگر رسول خدا مال و ثروتى قابل توجه داشت كه دو شتر براى سفر خودش خرید و به امیر مؤمنان هم سفارش كرد زاد و توشه دیگر مهاجران را تهیه كند؟

|+| نظرات ()

نوشته شده توسط احمد حبیبی در جمعه 22 شهریور 1387 و ساعت 12:09 ق.ظ
اعتراف معاویه ملعون به برتری حضرت علی اكبر(ع) | عمومی ,

بسم رب الحسین

 السلام علی علی بن الحسین

***

حضرت علی اکبر (ع)، فرزند حسین بن علی بن ابیطالب(ع) و لیلی بنت ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی در اوایل خلافت عثمان بن عفان، یازدهم شعبان سال 33 هجری قمری در مدینه به دنیا آمد و در سن 28 سالگی در کربلا به شهادت رسید

.

از نظر وجاهت و زیبایی، ملاحت و دلربایی، شبیه‌ترین مردم به رسول خدا (ص) بود. همچنین دارای صورت و سیرتى جذاب و طبع بلند، منظره ملیح، داراى ادب و تربیت بى‌نظیر، و پیوسته با خضوع و خشوع و با صلابت و بزرگوار بود
.
علی اکبر همچنین دارای صدای خوشی بود، به گونه‌ای که گاهی كه اباعبداللّه الحسین(ع) برای صوت قرآن جدّ عزیزش دلتنگ میشد، به علی میفرمود: «علی جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم


او در ویژگى‌هاى معنوى و فضایل علمى و اخلاقی، رشد جسمى و اجتماعى و کمالات روحى و مناقب نفسانى و سجایاى ملکوتى در میان تمام بنى‌هاشم و یاران پدر بزرگوارش امام حسین بن علی(ع) کم نظیر بود. این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت به علی اكبر داده بود كه افزون بر دوستان، دشمنان اهل بیت نیز به برتریهایش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف میكردند
.

روزی معاویه از اطرافیانش پرسید: چه كسی در این زمان برای خلافت مسلمانان بر دیگران برتری دارد و برای حكمرانی بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟ اطرافیان متملق به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی كردند. ولی معاویه گفت: نه چنین نیست؛ «اولی الناس بهذا الامرعلی بن الحسین بن علی، جدّه رسول اللّه و فیه شجاعة بنیهاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف»: شایستهترین افراد برای امر حكومت، علی اكبر فرزند حسین است كه جدّش رسول خداست و شجاعت بنیهاشم، سخاوت بنی‌امیه و زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع كرده است
.

شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر كربلا به ویژه در روز عاشورا تجلى كرد. از میان خاندان هاشمی، نخستین كسی كه در كارزار كربلا به میدان شتافت، علی اكبر بود. همچنین زمانی که امام حسین بن علی(ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت و خوابی به او دست داد و پس از بیدارى «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و خداوند را حمد کرد. وقتی على اكبر سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مىگوید: این كاروان به سوى مرگ مىرود. علی اکبر پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ امام فرمود: چرا. علی اکبر عرض کرد: فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین؛ پس باكى از مرگ در راه حق نداریم
.

در پایان خوب است راجع به این‌که آیا حضرت على اکبر(ع) داراى خانواده و فرزندانى بوده است یا نه، مطلبی گفته شود که با توجه به زیارتنامه‌های حضرت به نظر می‌رسد که ایشان نیز دارای اهل و عیال بوده‌اند
.

زیارت نامه ایشان عبارت است از: صلى الله علیک و على عترتک و اهل بیتک و آبائک و ابنائک. همچنین سفارش امام صادق (ع) به ابو حمزه ثمالى که فرمود: چون به قبر حضرت رسیدی، ضع خدک على القبر! و قل: صلى الله علیک یا ابا الحسن! که با توجه به این فراز، ایشان فرزندى به نام حسن داشته است
.

به علاوه بنا بر برخى روایات، نظیر روایت «احمد بن نصر بزنطی»، حضرت على اکبر(ع)، ام ولد (کنیز) داشته است و از او صاحب فرزند بوده است
.
هرچند برخى از علماى انساب تصریح کرده‌اند که از آن بزرگوار اولادى نمانده و نسل امام حسین (ع) تنها از طریق امام چهارم حضرت سجاد(ع) ادامه پیدا کرده است
. سید محمد ناظم‌زاده قمی
|+|